اس ام اس های جدید غمگین و دلشکسته ۹۱

 

اس ام اس  غمگین و دلشکسته۹۱

درد اگر سینه شکافد ، نفسی بانگ مزن ! درد خود را به دل چاه مگو ! استخوان تو اگر آب کند آتش غم ، آب شو ، آه مگو ! . . . شبانه هایم برای تو عشق هم … خاطره ی مُرده ای باشد برای وقت های کسالت . . . من که به هیچ دردی نمیخورم … این دردها هستند که چپ و راست به من میخورند … . . . دیار عاشقی هم شهر هرت داره !!! خیلی راحت دل می دزدن ، دل می برن ، دل می شکنن … .

.

. چه حرف بی ربطیست که مرد گریه نمی کند گاهی آنقدر بغض داری که فقط باید مرد باشی تا بتوانی گریه کنی… . . . شاید چشم های ما نیاز داشته باشند که گاهی با اشک های مان شسته شوند تا بار دیگر زندگی را با نگاه شفاف تری ببینیم… . . . میروی و من فقط نگاهت میکنم تعجب نکن که چرا گریه نمیکنم بی تو یک عمر فرصت برای گریستن دارم اما برای تماشای تو همین یک لحظه باقی است و شاید همین یک لحظه اجازه زیستن در چشمان تو را داشته باشم . . . از دیگران بریدم تا مهربان بمانی نامهربان تو رفتی با دیگران بمانی؟ . . . دلم غمگین غمگین است در این کومه در این زندان در این غوغای خاموشی در این جشن فراموشی در این دنیای بی مهر و کم آغوشی دلم ترسیده و تنگ است دلم ترسیده از آه پر از درد پدرهامان و از چشم پر از اشک تمام مادر ها دلم آشوب آشوب است دلم سرد و تنم بی روح بی روح است نمی خواهم، نمی خواهم دگر این زندگانی را و دل را نگاهم خیره بر بالا به دنبال نگاهی ساده می گردد و می بینم، و می بینم هوای گریه دارد آسمان هم پای چشمانم می روم آرام گونه ام خیس است آسمان می بارد امشب بر من و بر گریه هایم سخت… . . . دلی که شکستی را گچ چاره نکرد ، گل گرفتمش . . . چند تکه از تو پریشان افتاد ته فنجانی که فالم را می گرفت… می گفت آرام نیستی و فردا هیچ نامه ای نخواهد آمد… . . . شد کوچه به کوچه جستجو عاشق او شد با شب و گریه رو به رو عاشق او پایان حکایتم شنیدن دارد من عاشق او بودم و او عاشق او… . . . عاشقی با قلب من بیگانه شد خنده از لب رفت و یک افسانه شد حس و حالی بعد عشق آمد پدید بعد آن شب زندگی غمخانه شد . . . سوژه بدین گریه کنم اشکمو زودی ول کنم با سختی غصه و غم یکمی درد و دل کنم . . . ز تلخی سکوتت من چه بگویم / همان بهتر که از غم ها نگویم تو کاری کرده ای با بی وفایی / دگر از عشق خود با کَس نگویم . . . . . . غــم که نوشتن ندارد نفوذ می کند در استخوان هایت… جاسوس می شود در قــلبتـــ آرام آرام از چشم هایت میریزد بیرون… . . . گــریان شده دلـــــم…. همچـــون دختـــرکـــی لجبـاز… پا به زمین می کـــوبد… تــــو را میـــخواهد…. فقط “تــــــــــــــــــو” را… . . . هربار که کودکانه دست کسی را می گرفتم ، گم میشدم حالا آنقدر که در من هراس گرفتن دستی است ، اضطراب گم شدن نیست ! . . . جان غمگین ، تن سوزان ، دل شیدا دارم / آنچه شایسته عشق است ، مهیا دارم سوز دل ، خون جگر ، آتش غم ، درد فراق / چه بلاها که ز عشقت من تنها دارم . . . خاطرات مثل یه تیغ کند می مونه…که رو رگت میکشی… نمیبره ، اما تا می تونه زخم میکنه… . . . دنیا اونقد کوچیکه که آدمایی رو که ازشون متنفری هر روز میبینی ولی اونقدر بزرگه که اونی که دلت می خواد رو هیچوقت نمیبینی … . . . به من گفت برو گورِت رو گم کن … و حالا هر روز با گریه به دنبال قبر من می گردد !!! کاش آرام پیش خودت و زیر زبانی می گفتی : “زبانم لال !” . . . دردم این است که باید پس از این قسمت ها سال ها منتظر قسمت آخر باشم . . . سکوت و خلوت بغض شبانه / چه دلگیر است بی تو حجم خانه تو رفتی و دلی دارم که هر دم / برای گریه می گیرد بهانه . . . دوست دارم یک شبه ، هفتاد سال پیر شوم در کنار خیابانی بایستم… تو مرا بی آنکه بشناسی ، از ازدحام تلخ خیابان عبور دهی… هفتاد سال پیر شدن یک شبه به حس گرمی دست های تو هنگامی که مرا عبور میدهی بی آنکه بشناسی، می ارزد..! . . . لعنت به همه قانون های دنیا که در آن شکستنِ دل پیگرد قانونی ندارد ! . . . هر سحر آفتاب من بودی همه شب ها شهاب من بودی ور شکستم بدون چشمانت تو تمام حساب من بودی . . . . . . گهگاهی سفری کن به حوالی دلت شاید از جانب ما خاطره ای منتظر لمس نگاهت باشد . . . خــوب ِ مــن ، همین جا درون شعرهایم بمان تا وسوسه یِ دوستت دارم هایِ دروغینِ آدمها مرا با خود نبرد به سرزمین هایِ دورِ احساس ؛ من اینجا هر روز با تـو عاشقی می کنم بی انتها شعرِ من بهانه ایست برای مـا شدن دستهایمان تا تکرارِ غریبانه یِ جدایی را شکست دهیم . . . بهار من مرا بگذار و بگذر / رهایم کن برو دلدار و بگذر من عادت می کنم اینجا به غمها / مرا پر کن از این اجبار و بگذر . . . توی دنیایی که قلبا هر کدوم یه جا اسیرن کاش به فکر اونا باشیم ، که از این زمونه سیرن . . . من مرده ام … به نسیم خاطره ای ، گاهی تکانی می خورم … همین . . . رد پای زرد پاییز / باز میون لحظه هامه قطره های سرد بارون / دوباره رو گونه هامه ابرای سیاه غصه / آسمونمو پوشونده دیگه خورشیدی ندارم / داغ تو اونم سوزونده . . . من ماندم و حلقه طنابی در مشت / با رفتن تو به زندگی کردم پشت بگذار فردا برسد می شنوی / دیروز غروب ، عاشقی خود را کشت . . . اولین خنده ز بی دردی بود آخرین گریه ز بی درمانی . . . خاطرات آدم مثل یه تیغ کند میمونه که رو رگت میکشی! نمیبره اما تا میتونه زخمیت میکنه . . . خسته ام از لبخند اجباری / خسته از حرف های تکراری خسته ام از آدم های تکراری / خسته از محبت های خالی . . . همانند پلی بودم برای عبورت به فکر تخریب من نباش رسیدی دست تکان بده من خود فرو میریزم … . . . کلاغ جان …قصه من به سر رسید …سوار شو …تو را هم تا خانه‌ات می رسانم